زين العابدين شيروانى
مقدمه و پيشگفتار 72
رياض السياحة ( فارسى )
اكثريت مردم تابع فقهاى خشك بودند و پادشاه هم مجبور به رعايت اكثريت است لذا غوغا بر پا شده از طرف شاه امر باحضار آن جناب صادر و شاه خود حضورا با ايشان مخاطبه مىنمايد ( 1230 ) و سؤالات نموده جواب مىشنود پس از سخنان بسيار بالاخره پادشاه عذر ايشان را خواسته زمين خدا را برايشان تنگ مىخواهد ناچار از طهران بيرون آمده شهر به شهر تا بملك فارس مىرسد و چندى توقف نموده سپس بسوى كرمان رفته چندى در آنجا توقف مىنمايد در اثر بدرفتارى حكومت كرمان از آن شهر دوباره بفارس مىآيند و در شيراز توقف مىنمايند و در سال 1236 در آن ديار عيال اختيار مىنمايد چندى نمىگذرد كه علماى شيراز راه عناد پيش گرفته باخراج آن جناب فتوى مىدهند و ناچار از شيراز خارج شده از راه كرمان بيزد و از آنجا باصفهان مىروند و چون در شيراز پس از خروج ايشان بلاى و با شايع مىگردد به مجرد شنيدن اين خبر براى خلاصى عيال بشيراز آمده عيال را برداشته بسوى قصبه قمشه مىروند و در آنجا ساكن مىشوند مدت بيست ماه در آنجا بودند و در همان ايام كتاب رياض السياحة را نوشتهاند ولى حاكم آن ديار قاسم خان زندگى را برايشان دشوار ساخته و درين اواخر امر باخراج ايشان نموده لاجرم آن جناب بسوى شيراز كه هواخواهانى داشت و از جمله والى فارس حسينعلى ميرزا در باطن با ايشان بود و تعصب عوام و فقهاء را خوش نمىداشت رهسپار گشته ساكن گشت ولى هنوز چند ماه از توقف ايشان نگذشته بود كه ديگر بار معاندين به جنبوجوش افتادند اخراج و نفى ايشان را از حكومت خواستار شدند و از هر طرف بر ايشان فشار آورده چاره را بر ايشان دشوار ساختند و ناله آن عارف باتقوى را به آسمان رساندند گوئيا بلاى آسمانى به فريادرسى آمده هنوز سپيده صبح روز جمعه 27 شوال 1239 ندميده بود چنان زلزلهئى بر شهر شيراز فرود آمد كه در طرفة العينى بيشتر عمارات و خانها زير و زبر گشت و هزاران تن از مردمان جان سپردند و به پول آن روز مبلغ سه كرور تومان خسارت مالى وارد آمد بقول شاعر : تا دل مرد خدا نايد به درد * هيچ قومى را خدا رسوا نكرد ولى بااينحال آن سنگين دلان غافل دست برنداشتند و رسوائى بار آوردند